برو ....
نه ماندنت به آدمیزاد ماند و نه رفتنت
نه می روی آنچنان که محو خاطراتت روز ، شب کنم
نه می مانی که به آغوش نوازشی رهایم کنی از زندان تنهایی ...
گاه از فرط نبودنت ... چشمانت را فراموش می کنم و
گاه از دست بودنت فرار ......
یا باش .... یا برو ....
....
برو .........!!!
+ نوشته شده در ساعت ۳ ب.ظ توسط سلمان ...
اينها كه مي خواني من نيستم....