زیر چشمی نگاه میکنم

حواسم هست

حواسم به شما هست

حواسم هست عجله دارید ... می دوید ...

حواسم هست دیرتان شده

از صبح تا شب ... همیشه دیر است

برای رسیدن ... خوردن ... خوابیدن

حواسم هست وقتی نیست

زمان حال مرده است ....

پیر مردی می گفت آینده مال شماست

من می گفتم گذشته ها گذشته ...

آه ....

من درد دارم

در من حسرتی دارد میان استخوانهایم تیر می کشد

مثل خنجری فرو رفته در آرزوهایم دارد جانم را به لبم می رساند

من درد دارم

من در میان دویدنهای شما دارم حرص می خورم ... حسرت می خورم

من در گذشته ام

من مال خیلی سال پیش ... مال چند نسل قبل ترم

انگار که در این هیاهوی سرعت مرده ام

من درد دارم

من خیلی ها را پشت این سالها جا گذاشته ام ... گم کرده ام

من دارم می گردم

من دارم می بینم

لطفا وقتی می دوید ... سرتان بالا باشد

شاید پیدایتان کردم ...