هیهات منا الذله ...
پشت هزار توی تاریخ هم که نشسته باشی
تازه ای
زلال
مثل نور از شکاف ابر سیاه می تابی
....
گفتند مصیبت و گفت زیبایی
و این فکر بهت زده از عشق بازیت را نه ادراک حقیرم می فهمد و نه انصاف عاقلم
مانده ام متحیر
نه من توان بازبینی قصه ات را دارم و نه تو حوصله تعریف
فقط بگذار ذره ذره تاب بیاورم از درک حقیقت رنجهایت
شاید بفهمم : هیهات منا الذله
+ نوشته شده در ساعت ۱۰ ب.ظ توسط سلمان ...
اينها كه مي خواني من نيستم....