خاطراتت در جریان شریانهایم جاری است

و تو انگار به هر پمپاژ این تلمبه خانه متروک تازه تر می شوی ...

وجودم را فرا گرفته ای

گرمم می کنی و انگار حست می کنم ...

گاهی که نرم نرمک دست بر دست می کشم و لمس می کنم

صورت به دیوار خیالت می گذارم و

در من می پیچی و آغوش می شوم و

باز بی اختیار در تو فرو می روم و

غرق می شوم  و

آه .....

تو در منی و من بی تو

و باز سکوت مبهم این اتاق

و باز سیگار پشت سیگار ....