تو در منی و من بی تو ....
خاطراتت در جریان شریانهایم جاری است
و تو انگار به هر پمپاژ این تلمبه خانه متروک تازه تر می شوی ...
وجودم را فرا گرفته ای
گرمم می کنی و انگار حست می کنم ...
گاهی که نرم نرمک دست بر دست می کشم و لمس می کنم
صورت به دیوار خیالت می گذارم و
در من می پیچی و آغوش می شوم و
باز بی اختیار در تو فرو می روم و
غرق می شوم و
آه .....
تو در منی و من بی تو
و باز سکوت مبهم این اتاق
و باز سیگار پشت سیگار ....
+ نوشته شده در ساعت ۱۰ ب.ظ توسط سلمان ...
اينها كه مي خواني من نيستم....