من و اين واگويه هاي خيالي
در هم تنیده در اوج برهنگی ها
و لمس بی نظیر خیز و خمها
و نور در اغوش گرفته در وهم ناله های نفس گیرت ...
گاه چنان به جنون نزدیک می شوم از دوری این لذت نا تمام
که سرم به هوس هم بستری ات سودای درهمریختگی دارد
انگار جای نبودنت را بودن هیچ کس پر نمی کند
همت کن رفیق ...
خواستن ِ من کجا و برگشتن تو ...
+ نوشته شده در ساعت ۲ ب.ظ توسط سلمان ...
اينها كه مي خواني من نيستم....