صبح سرد برف نو زده در بهت چشمهای خواب آلود و

لمس سرد دانه های باکره برف ...

سیگار شکم پر کن سر گیجه گیها

و چای داغ وا مانده در پیکر یخ بسته

و سوز تیز خراشنده بر برهنگی هایم را

به لطف برف هیجان انگیز یک صبح آبان پاییزی

لذت بی اختیار بود و هوس داغ سرگشتگی ...

دلمان خوش باد به همین سادگی ها ...