سنگین است نگاه منتظرانی که خبر از بی خبری ات می گیرند

که می دانند نمی دانم

و می دانم که می دانند نمی دانم

و باز می پرسند و باز جوابم یکی است :

می آید ...

 

نترس

تا هر وقت دلت خواست آنجا بمان

من سرگرمشان می کنم ...