رسم میان ما ...
دلم می گیرد ....
از بس که می دانند دوستت دارم
از بس که می دانی دوستت دارم
به رویم نمی آورند
به رویم نمی آوری
از من دورت می کنند
از من دور می شوی
مخفی ات می کنند
پنهان می شوی
انگار نه انگار ...
تلخ شده است کام صبری که پایت نشسته است
فریاد چشمهایم به انتظار نگاهت بارانی است
سر عقل بیا ....
می ترسم از اوقات تاخیری
کاری باید کرد
صبرم از بیچارگی است ...
+ نوشته شده در ساعت ۱۰ ب.ظ توسط سلمان ...
اينها كه مي خواني من نيستم....