نبضم تند می زند آنگاه

که لمس دستهایت به پیچش موهای در همم گره می خورد و

آن لبهای سرخ نمناک خونینت چون شراب رسیده مستم می کند ....

می دانم که می دانی چه می خواهم

و می دانی که می دانم تو نیز درگیری ...

بگذار تا زمان به سرعت ضربان نبض گــُـر گرفته ام به آخر عاشقی نرسیده

دل سیر از معاشقه ای مرگبار بر جریده اعمالمان نقش بندد

چنان که عطرش را پس از مرگ

بر ذره ذره جسم بی جانم حس کنند تشییع کنندگان ....